بررسی تطبیقی تجلی اسطوره‌ی آرش و اسطوره‌ی آرجونا

نویسنده: مجتبی شاهسون

تاریخ

انسان‌ از آغاز تا کنون در اعماقِ ناخودآگاهِ جمعیِ خویش دارای اشتراکاتی است، که در اسطوره‌‌ها نمایان است. میان آرش قهرمان ملی ایرانی و آرجونا پهلوان هندی نیز شباهت‌هایی وجود دارد که شناخت این وجوه شباهت به آگاهیِ فرهنگی و اجتماعی بشر امروزی کمک شایانی خواهد کرد. از آن‌جایی که هند و ایران در فرهنگ،…

مقدمه

آدمی دارای پنج ساحت است. دو ساحت از آن‌ گفتار‌ و کردار است که بروز بیرونی دارند و در مجموع، رفتار خوانده می شوند. و سه ساحت دیگر «باورها» و «احساسات و عواطف و هیجانات» «خواسته ها»، هستند که وجود درونی دارند و ذهن نامیده می شوند. چون ساختارِ روانِ هر انسانی، شکل‌واره‌ای از این ساحت‌هاست؛ و ریشه در ناخودآگاهِ فردی و جمعی دارد و همچنین ناخودآگاهِ جمعی به شکل اسطوره تنفس می کند. ما با شناخت تطبیقی اسطوره‌ها دامنه‌ی آگاهی خود را نسبت به ریشه‌های ناخودآگاه جمعی گسترش می‌دهیم. (تسولر،مقدمه‌ی من و دنیای احساساتم)

روش‌شناسی مطالعات تطبیقی بر اساس سه نظریه معرفی می‌شود: نظریه‌‌ی تاثیر، نظریه‌ی توازی[1] و نظریه‌ی بینامتنی. که در این پژوهش از نظریه‌ی دوم استفاده شده‌است. در نظریه‌ی توازی، متون متفاوت بر اساس شباهت در یک نمونه با یکدیگر مقایسه می‌شوند؛ که نقد کهن‌الگویی از نمونه‌های این روش است. در نظریه‌ی کهن‌الگویی، یک مفهوم یا موتیف در آثار متفاوت و زمان‌های مختلف، با شباهت‌ها و تفاوت‌هایی، مدام تکرار می‌شود. نظریه‌ی کهن‌الگویی به اصالت و سرشت نخستین و ارتباط بشر با یکدیگر باور دارد. کارل گوستاو یونگ با، بازنگری نظریه‌ی فروید به ناخودآگاه جمعی می‌پردازد؛ که بر این اساس یک قوم، ملت و تبار با تکرار مجموعه‌ای از مفاهیم، آئین‌ها و روایت‌های اسطوره‌ای، هویتی برای خود کسب می‌کند. این موضوع را می‌توان این گونه شرح داد که برخی از شخصیت‌های ادبی (حتی به ظاهر ساختگی) نیز می‌توانند نشانگر قسمتی از ناخودآگاه جمعیِ سرزمینی باشد؛ که در داستان‌ها و تاریخِ متفاوت به گونه‌های متفاوتی تکرار می‌شود.

همان‌گونه که از این جستار برخواهدآمد، شخصیت اسطوره‌ای آرش، جهان پهلوان ایرانی و شخصیت اسطوره‌ای آرجونا[2]، پهلوان هندی دارای چنان شباهت‌های چشمگیری‌‌اند که می‌توان راه را برای جستجوی بیشتر به منظور تطبیق تجلی این دو اسطوره هموار دید. در صورت وجود این تطبیق چنین برمی‌آید که همریشگیِ این دو اسطوره می‌تواند یکی از نشانه‌های وجود ناخودآگاه جمعیِ واحد در این دو قوم باشد. این همریشگی در اسطوره  سبب بروز اشتراکاتی در ساحت‌های ذهنی و رفتاری خواهد بود که شناخت این وجوه اشتراک باعث تسلط بیشتر برای کار کردن بر رفتار و ذهن آدمی خواهد شد. البته در این پژوهش، محقق تنها به بررسی تطبیقی این دو اسطوره پرداخته است. حال این پرسش مطرح می شود که آرش و آرجونا چه شباهت‌ها و چه تفاوت‌هایی با هم دارند؟

پیشینه‌ی تحقیق

آخرین تیر «بررسی تطبیقی آرش و فیلوکتتس» تالیف خدایار امامی (1389)  این تطبیق با توجه به اسطوره‌شناسی تطبیقی، شباهت‌ها و تفاوت‌های دو روایت را در دو بخش ساختاری و معنایی مورد بررسی قرار داده‌است. نتایج این بررسی، خویشاوندی و تجربه‌های مشترک اقوام هم خانواده هند و اروپایی را که در حماسه‌‍‌ها و قصه‌های آن‌ها تجلی یافته است، نشان می‌دهند.

«تحلیل اسطوره‌ها در اشعار سیاوش کسرایی بررسی انواع کارکردها و زمینه‌های باززایی و خلق اسطوره‌ها در دو مجموعه «آرش کمانگیر» و «خون سیاوش» تالیف حسین حسن پورآلاشتی، مراد اسماعیلی(1388) این مقاله به چگونگی و چرایی باززایی و خلق اسطوره‌ها در شعر سیاوش کسرایی پرداخته است.

«پاسداری هنر (فضیلت) در اسطوره‌ها و حماسه‌های ایران و هند» تالیف سیده الهام باقری(1392) در این مقاله میان پسران فریدون و پسران خاندان پاندوا مقایسه‌ای انجام شده‌است. و کهن‌الگوهای مشترک میان اسطوره‌های هند و ایران را بیرون کشیده است. مانند کهن الگوی مظلومیت، انتقام، برادرکشی و… ؛ که این کهن الگوها در ناخودآگاه جمعی تاریخ ایران و هند پی‌در‌پی رخ می‌نماید و تکرار می‌شود.

«جنبه‌ی تعلیمی مقوله‌ی آز در شاهنامه‌ی فردوسی و بهگود گیتا» تالیف علی اصغر رحیمی  (1392) این مقاله تحلیلی است گذرا به راهکارهای اسطوره‌ها برای مقابله با آز. در واقع مقابل هم قرار گرفتن خرد ایرانی و دانستگی هندی است. مهابهاراتا با تزلزل حاصل از تردید ارجونا، پهلوان سپاهِ خیر، از گرفتار شدن در چنگال آز و کژی آغاز می‌شود که باعث کناره گیری او از رزم فرجامین است.

«تحلیل نشانه-معناشناختی شعر «آرش کمانگیر» و «عقاب» تحول کارکرد تقابلی زبان به فرآیند تنشی» تالیف: فریده داودی مقدم(1392) در این مقاله به تحلیل انواع نظام‌های گفتمانی تجویزی القایی و رخدادی در دو شعر آرش کمانگیر و عقاب می‌پردازد و در پی پاسخ به این پرسش است که شعر روایی فارسی تا چه حد ظرفیت تحلیل نظام‌های گفتمانی را داراست و سرانجام نتیجه می‌گیرد که این دو شعر دارای ظرفیت‌های گوناگون در گفتمان‌های روایی هستند.

«بازنویسی داستان آرش کمانگیر در ادبیات معاصر ایران  از پیش متن حماسی تا پس متن تراژیک» تالیف: آذین حسین‌زاده، کتایون شهپرراد(1397) در این مقاله به چگونگی تبدیل پیش‌متن داستانِ آرش کمانگیر به پس‌متن‌های آرش کمانگیر سیاوش کسرایی به شکل حماسی و آرش برخوانیِ بهرام بیضایی به شکل تراژیک پرداخته‌شده‌است.

«از آرش اساطیری-تاریخی تا آرش برخوانی بیضایی» تالیف: صدرالدین طاهری، تکتم نوبخت(1396) هدف جستار مورد نظر یافتن شگردهای ویژه‌ی فراداستان تاریخ‌نگارانه در برخوانی آرش و مقایسه‌ی تطبیقی آرش اسطوره‌ای-تاریخی با آرش برخوانی بیضایی است.

«آرش شواتیر که بود؟» تالیف: تورج دریایی پژوهش به دنبال پیشینه‌ی صفت «شواتیر» است که در برخی متون همراهِ آرش آمده‌است؛ و ریشه‌ی آن‌ را در «ریگ ودا» یافته است.

آرش

آرش پهلوان تیرانداز ایرانی است که  نام وی در اوستا به صورت ارخشه[3] با صفت تیزتیرترینِ ایرانیان آمده، و گفته شده او تیری از کوه اَیریوخشوثه[4] به کوه خَونوَنت[5] انداخته است.(اوستا،یشت 8، بند6)

این نام در پهلوی ایرَش و با صفت تیزتیر، یکی از نام آورترین پهلوانان تاریخ اساطیری ایران در دوره ی منوچهر است که شرح پهلوانی او در نوشته‌های اسلامی- برگرفته از روایات کهن ایرانی – آمده است. داستان آرش از آنجا آغاز می‌شود که منوچهر -نوه‌ی ایرج-  از افراسیاب – از نوادگان تور- شکست می‌خورد و در طبرستان محصور می‌شود. در پی پذیرفتن صلح از دو طرف منوچهر از افراسیاب می‌خواهد به اندازه‌ی طول پرتاب یک تیر، خاکِ او را به وی برگرداند؛ افراسیاب می‌پذیرد. سپندارمذ به منوچهر فرمان می‌دهد تیر و کمانی مهیا کند، کمانی از چوبِ جنگل‌های خاص و پرِ آن از پرِ عقابی برگزیده. آرش پهلوان ایرانی تمام نیروی خویش را به تیر می‌بخشد و تیر را رها می‌سازد. از آرش که وقتی تیر را پرتاب می‌کرد، پهلوانی تندرست بود و همه را به تندرستی خود گواهی گرفته بود، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند! چون او هستی خود را به تیر بخشیده بود. تیر به هنگام غروب آفتاب در سرزمین بلخ بر درخت گردویی فرود می‌آید.(آموزگار، تاریخ جامع ایران،734)

در رساله‌ی ماه فروردین روز خرداد (بند22) نیز از تیراندازیِ آرش سخن به میان می آید.(تفضلی، دانشنامه ایران و اسلام،آرش)

درباره‌ی مدت پرواز، مکان پرتاب و محل فرودِ تیر گزارش‌ها متفاوت است:

فخرالدین اسعد گرگانی در “ویس و رامین” به این موضوع این چنین اشاره کرده‌است:

از آن خوانند آرش را کمان‌گیر      که از ساری به مرو انداخت یک تیر

(گرگانی،نامه‌ی پنجم اندر جفا بردن از دوست، بیت 39)

در”مجمل‌التواریخ” روایت شده است که آرش تیری انداخت که موجب صلح میان ایران و توران شد. تیری که از قلعه‌ی آمل پرتاب شد و بین سرخس و مرو فرو آمد.

« کوه خشوث که آرش از آنجا تیر انداخت به عقیده‌ی دارمستتر یکی از قلل پَتَشخُوارگَراست که همان رشته‌ی جبال البرز است که کوه دماوند یکی از قلل آن است .» (صفا، حماسه سرایی در ایران، 590)

آرش تیری را از آمل پرتاب کرد که پس از چهل روز در مرو فرود آمد. (برهان قاطع، آرش)

هرمزد، خدای بزرگ، به فرشته‌ی باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می‌رفت و از کوه و دره و دشت می‌گذشت. نیمروز در کنار رود جیحون بر ریشه‌ی درخت گردویی که بزرگ‌تر از آن در عالم نبود نشست. آن‌جا را مرز ایران و توران قرار دادند و هرسال به یاد آن‌روز جشن گرفتند. (یارشاطر، داستان‌های ایران باستان،12)

خدا باد را فرمان داد تا تیر او را از کوهِ رویان بردارد و به اقصای خراسان، میانه‌ی فرغانه (احتمالا فرخار) و طبرستان (احتمالا طخارستان یا طالقان) برساند. به روایت دیگر، تیر از طبرستان به بادغیس رسید. آن‌گاه به دستور خدا، فرشته‌ای (بنا بر روایت بیرونی،«باد») آن تیر را به پرواز درآورد تا به زمین خلم رسید. (ثعالبی) و بدین گونه مرز ایران و توران مشخص شد.(تفضلی، همان)

برخلاف  نبردهای منوچهر با افراسیاب که در شاهنامه آمده‌است از آرش نشانی نیست. شاید شباهت نام آرش با اَرَشک سر‌سلسله‌ی اشکانیان دلیل حذف آن از خدای‌نامه‌ها و به دنبال آن از شاهنامه باشد.(آموزگار، همان،735)

البته این موضوع یک اشتباه درهم‌ریشه پنداشتن آرش کمانگیر است با ریشه‌ی اِرِخشَ و ارشک با ریشه‌ی اَرشَن. استاد ابراهیم پورداود در بخش کیانیان در یشت‌ها اینگونه روایت می‌کند:

«اَرشَن که در فارسی آرش می‌گوییم در اوستا گذشته از این‌که اسم خاص است، اسم مجرد هم استعمال شده، به معنی مرد و نر در مقابل زن و از برای تعیین جنس نر ستوران نیز آمده چنان‌که در فقره‌ی 58 ارت یشت به معنی مرد و در فقره‌ی 55 همین یشت از برای تعیین گاو نر استعمال گردیده است. اسم خاص ارشک (اشک) و ارشادا که اسم قلعه‌ای بوده در هرووتی یعنی در قندهار جایی که داریوش در کتیبه‌ی بهستان (بیستون) در ذکر یکی از فتوحاتش از آن اسم می‌برد لابد اسم خاص ارشن یا آرش به معنی مرد و دلیر و جوان، مناسبتی با اسم قلعه‌ی مذکور دارد مشتبه نشود با آرش تیرانداز معروف معاصر منوچهر که در اوستا اِرخشَ نامیده شده.» (پورداود،یشت‌ها ،جلد2 ،226)

آرجونا

 بهَگَوَد‌ گیتا[6] یا سرود خدا جزیی است از مجموعه‌ی عظیم مهابهارات[7]، از دید چندی، بزرگترین حماسه‌یِ شعریِ جهان که داستانِ جنگِ فرزندانِ بهارات بزرگ است. میدان رزم در پیرامون شهر دهلی کنونی ست. پس از مرگ پاندوشا[8]، برادر نابینای وی دریتراشترا[9] به جای وی می‌نشیند. او صد فرزند دارد.از پاندوشا نیز پنج پسر به جای مانده‌است که در میان آنان و فرزندان دریتراشترا، خلاف و نفاق است. دریودهن[10] بزرگترین فرزند دریتراشترا نقشه‌ی قتل پسران پاندو را می‌کشد و به بهانه‌ی برگزاری جشن مذهبی آنان را به کاخ خود فرا می‌خواند. کسان وی کاخ را آتش می‌زنند لیکن پسران پاندو با مادر خود کنتی[11] جان به در می‌برند و به سوی جنگل می‌گریزند و در آنجا سال‌ها به سختی سر می‌کنند. تا آن‌گاه که یکی از شهریاران آن نواحی می‌خواهد جوانی را برای همسری دختر خود برگزیند. این افتخار نصیب کسی خواهد بود که بتواند کمان بزرگ آن شهریار را به زه کند.

ز میان پسران پاندو، بهیما[12] پهلوانی سترگ و آرجونا، سومین فرزند، کمان‌داری نیرومند است. هنگام آزمایش فرا می‌رسد. آرجونا به آسانی کمان بزرگ را می‌کشد و تیر به هدف می‌خورد. بدین گونه دروپادی[13] شاهدخت زیبا نصیب پسران پاندو می‌شود که او را به جنگل نزد مادر خود کنتی می‌برند و بانگ می‌زنند: “مادر ببین چه گنجی آورده‌ایم!” مادر بی ‌آن‌ که منظور آنان را دریابد می‌گوید: هرچه هست یکسان میان خود قسمت کنید. سخن کنتی مقدس است و بی هیچ چون و چرا باید به کار بسته شود. گرچه وی پس از دیدن دختر از گفته‌ی خود پشیمان می‌شود لیکن تیر از کمان جسته‌است و چاره نمی‌توان کرد. دروپادی را هر پنج برادر به زنی می‌گیرند.

دریتراشترا که از داستان آگاهی می‌یابد فرزندان برادر را نزد خود می‌خواند و پاره‌ای از ملک موروثی را به آنان می‌بخشد. پاندوان، یودشترا[14]  برادر بزرگتر را به پادشاهی بر‌می‌گزینند. دریودهن هنوز در کمین است. وی یودشترا را به قمار می‌خواند. بخت از یودشترا برگشته‌است او همه‌ی ملک و دولت را حتی برادران خود و دروپادی زیبا را در قمار می‌بازد. و دریودهن آنان را به بردگی می‌گیرد دریتراشترا باز پا درمیانی می‌کند و ملک پاندوان را به آنان پس می‌دهد.

دریودهن و یودشترا دیگربار به قمار می‌نشیند. قرار چنین است که هرکس که قمار را می‌بازد دست از حکومت بشوید، و تا دوازده سال در جنگل به سر برد و آن‌گاه یکسال دیگر بیگانه‌وار در شهرها بگردد، چنان که کسی نتواندش شناخت و اگر شناخته گردد باردیگر به جنگل باز گردانیده شود. یودشترا این بازی را نیز می‌بازد و با برادران راه جنگل در پیش می‌گیرد.

سرانجام دوران آوارگی به سر می‌رسد. پاندوان پس از سیزده سال دربه‌دری ملک خود را پس می‌خواهند. دریودهن تن در نمی‌دهد. یودشترا حتی به گرفتن یکپارچه آبادی رضایت می‌دهد لیکن دریودهن ستیزگی می‌آغازد و از آن هم مضایقه می‌کند. کروان[15] (نام شاخه‌ای از قبیله که اکثریت دارند) و پاندوان آماده‌ی جنگ می‌شوند. شهریاران آن سرزمین هر یک جانب یکی از دو گروه را می‌گیرد. در آغازِ نبرد از دو سو توافق می‌شود که پیل ‌ها در برابر پیل‌ها و گردونه‌ها در برابر گردونه‌ها و جنگیانِ همآورد در برابر هم صف بیآرایند و نیز موافقت می‌شود که زندانیان و گریختگان و جانوران و شیپورچیان و طبل‌زنان را نکشند. نآوردگاه دشت کروکشترا[16] ( به معنی کشتزار کروان)است که مکان مقدسی به شمار می‌رود. کریشنا[17] به عنوان گردونه‌بان آرجونا در سوی پاندوان است. جنگ پس از هجده روز با قتل دریودهن و پیروزی پاندوان پایان می‌یابد. یودشترا سی‌و‌شش سال پادشاهی می‌کند.

در پایان ماجرا پنج شاهزاده پاندو با عروس خود دروپادی به زیارت مقر خدایان که بر فراز قله‌ی هیمالیاست می‌روند. دروپادی با چهار برادر از پاندوان در راه می‌میرد و تنها یودشترا که طهارت و شایستگی ورود در ملکوت را دارد با سگ خود به آنجا می‌رسد. اندرا [18]الهه‌ی سگان، آستانه‌ی در پدیدار می‌شود و سگ را از ورود به ملکوت باز می‌دارد.

(بهگود گیتا،مقدمه)

بحث در تطبیق تجلی دو اسطوره

«آرجونا در سنسکریت صفتی است در معنی سفید و روشن و اسم مذکری است در معنای رنگ سفید، طاووس و نام پهلوانی‌ست درمهابهارتا» (Monier-Williams.p90)

«ارخشه  در اوستایی اسم مذکر آرش کمانگیر احتمالا به معنی تابان، درخشان و مربوط به لغت سنسکریت: Rksa کچل، تاس، بی مو، برهنه.»Justi,F,p89 ) )

آرجونا و ارخشه به لحاظ ریشه شناسی ربطی به هم ندارند اما به لحاظ معنی دارای ارتباطی روشن‌اند.

نولدکه در مقاله‌ی «بهترین تیرانداز آریایی در اوستا و طبری» آرش را تنها یک کمان‌دار ایرانی نمی‌داند بلکه معتقد است او به دنیای هندوان نیز تعلق دارد. (دریایی،1392)

همان طور که در داستان آرش می‌بینیم، جنگ میان منوچهر از نوادگان ایرج و افراسیاب از نوادگان تور است و درواقع این دو، عموزاده به شمار می‌آیند. همچنین در قصه‌ی آرجونا، پاندوشاه (پدر آرجونا) و دریتراشترا (پدر دریودهن) برادر هستند و قهرمانِ داستان، آرجونا با رقیب عموزاده‌ است.

هنگام جنگ، سلاح اصلیِ دو پهلوان، کمان است. هنگامی که منوچهر از اسپندارمذ ایزدبانوی زمین کمک خواست. او به شکل دوشیزه‌ای زیبا با کمربندِ طلایی، در کاخ منوچهر ظاهر گشت و پرتاب تیر توسط یک تیرانداز ایرانی، برای تعیین مرز ایران و توران را پیشنهاد داد. برای این امر آرش را برگزید و آرش را برای انتخاب تیر راهنمایی کرد.(بیرونی، الآثارالباقیه 220، ثعالبی 133. نک تفضلی “آرش”)

در مهابهارات نیز سلاح اصلی آرجونا کمان است و در چند قسمت مختلف از کمان‌داری و قدرت او در پرتاب تیر و به زه کردن کمان صحبت شده‌است. مثلا در داستان انتخاب دروپادی دختر پادشاه، تنها پهلوانی که می‌تواند کمان کهن را به زه کند آرجونا است. و در میدان جنگ در بهگودگیتا سلاح او کمان است.

آرش و آرجونا هر دو پیش از آغاز جنگ برای یاری جستن از خدایان به نیایش و ستایش درگاه آنان می‌پردازند. آرش و آرجونا مانند دیگر اسطوره‌های جهان، آیین نیایشِ پیش از جنگ را به جای می آورند. هر کدام برای رسیدن به هدف از خدایان یاری می‌جویند.

در متون پهلوی حضور آرش در جنگ  در روز ششم از ماه فروردین است که منوچهر و این پهلوان، ایران را از چنگ افراسیاب رهانیدند. (متن‌های پهلوی104، نک: تفضلی، دانشنامه‌ی ایران، “آرش”)

  همچنان در مهابهارات آمده است که چون صبح روز ششم شد مردمان هر دو لشکر اول غسل کردند و چون آفتاب طلوع کرد، جنگ را آغاز نمودند. ابتدا لشکر کوروان به لشکر پاندوان یورش بردند و آرجونا تیری از کمان خود رها کرد. وقتی به اندازه‌ی یک گز دور شد،  ده تیر، و چون پیشتر رفت صد تیر و چون نزدیک دشمن رسید هزار تیر از آن ظاهر گشته بر هزار تن فرود آمد و آنان را کشت. (مهابهارت)

در قصه‌ی آرش تیر از بالای سر دشمنان می‌گذرد و بر درخت گردو نشسته  جنگ را پایان می‌دهد درخت گردو مصداقی از عقل انسان و عبور تیر و عدم برخورد آن با دشمن، نشانی از صلح طلبی ایرانی‌ست تیر آرش در هنگام جنگ رها نشده بود؛ در هنگام صلح و برای تعیین مفاد معاده‌ی صلح انداخته شده بود . و اما آرجونا تیر خود را حین جنگ پرتاب می‍‌کند و هزاران تن از دشمنان را می‌کشد. و پس از انداختن تیر جنگ به پایان نمی‌رسد بلکه با از بین بردن دشمن جنگ خاتمه می‌یابد.

هردوی این پهلوانان اسطوره‌ای، قهرمانان ملی‌اند. آرش با پرتاب تیر و فداکردنِ جان، جنگ را پایان داد و از مرزهای وطن محافظت کرد. پایان جنگ و برافراشتن پرچم صلح، امید تازه‌ای در کالبد یخ‌زده‌ی ایران دمید. همچنین آرجونا نیز با پرتاب آن تیرِهزارسر از شکست حتمی سپاهِ پاندوان جلوگیری کرد و صلح را به سرزمین پدری بازگردانید.

تیر آرش تنها فرصت باقیمانده برای ایرانیان است که می‌توانند با آن، هم خاک میهنِ خویش را نجات دهند و از طعنه‌‌های تحقیر آمیز دشمنان رها شوند، هم مرهمی بر دل داغدیده‌ی خویش بگذارند و آرام بگیرند و تقدیر نیز به یاری آنان می‌آید و با فرودِ تیر، سرنوشت ایران تغییر می‌کند.

در مهابهارات، دشمن یعنی درونا چارج، لشکر آرجونا را تیرباران می‌کند و آرجونا با پرتاب یک تیر، حمله‌ی او را ناکام می‌گذارد. تا جایی که دروناچارج در میانه‌ی میدان شاباش‌گویان به تحسین آرجونا می‌پردازد.

در قصه‌ی آرش، جهان پهلوان ایرانی  توسطِ اسپندارمذ(ایزدبانوی زمین) به منوچهر توصیه می‌شود و در قصه‌ی آرجونا، کریشنا(از خدایان هند)، ارابه‌ران و راهنمای پهلوان هندی است.

شروع داستانِ به میدان آمدن آرش اساسا برای تعیین مرز میان ایران و توران است و تیر آرش تعیین کننده‌ی مرز کشور است. همچنین است درباره‌ی آرجونا که بعد از یک دوره‌ آوارگی سیزده ساله و راضی شدنِ پاندوان به گرفتن یک پارچه آبادی و مخالفت از سمت کوروان، جنگی میان عموزاده‌ها برای باز پس گرفتن سرزمین، در می‌گیرد.

در برخی متون آرش با صفت شیواتیر همراه شده‌است. صاحب مجمل التواریخ نیز از او به عنوان زیبایِ “آرش شیواتیر” یاد کرده‌است.(مجمل التواریخ و القصص، 33) کتابی نیز به نام آرش شیواتیر به نویسندگی ارسلان پوریا در انتشارات توکا به طبع رسیده‌است. که به موضوع جانفشانی آرش و داستانش پرداخته‌است.

در روایتی پرسورام (ششمین تجلی ویشنو) با آنکه تجلی ویشنوست تبر او به شیوا تعلق دارد و ارمغان شیواست. می گویند پرسورام هنوز زنده بود که ویشنو به هیات دیگر به زمین تجلی یافت و حسادت او را برانگیخت و شیوا در هفتمین تجلی خود به هیات راما متجلی شد و این تجلی رام چندر نام گرفت. دو تجلی ششم و هفتم ویشنو در حماسه‌های رامایانه و مهابهارات ثبت گردیده‌است. پرسورام با رام چندر به نبرد تن به تن برمی‌خیزد و از او شکست می‌خورد. در نتیجه کرسی خود را در بهشت از دست می‌دهد. در روایت مهابهارات پرسورام با کمان شیوا مسلح می‌شود و از رام چندر که با سلاح ویشنو مسلح شده، شکست می‌خورد. آرجونا طی دوازده سال تبعید فنون نظامی را از پرسورام می‌آزمود و با دشمنان خویش که شاهیِ به میراث مانده از پدر او را غصب کرده‌اند، به نبرد برمی‌خیزد. نام کمان شیوا، آجاگاوا است. (ورونیکا ایونس، اساطیر هندو،89)

آرش برهنه شد و تن خود را که عاری از هر گونه عیبی بود، به مردم نشان داد و پیش‌بینی کرد که پس از تیراندازی نابود خواهد شد. در همان حال کمان را کشید و خود بی‌درنگ پاره پاره شد. اما آرجونا نه تنها پس از پرتاب تیر جان نمی‌سپارد، بلکه در زمان پایان گرفتن جنگ نیز زنده است.

یکی از تفاوت‌های میان آرش و آرجونا مساله‌ی عمل به وظیفه‌ی اجتماعی یا خویشکاری است. از نظر افلاطون عدالت اجتماعی به این معنی است که میان طبقات مختلف جامعه هماهنگی برقرار باشد و هرکس به خویشکاری بپردازد. در غیر این صورت در اجتماع اختلال ایجاد می‌شود.هنگامی که کریشنا از آرجونا می‌خواهد به سوی دشمنان تیر بیاندازد، آرجونا سرباز می‌زند و میگوید که با خویشانِ خود سر ستیز ندارد و هرچه کریشنا از وظیفه‌ی اجتماعیِ او می‌گوید، آرجونا نمی‌پذیرد.(بنگاله در قند پارسی، مجتبایی،90) این درحالی است که آرش بی هیچ چون و چرا کمان به دست می‌گیرد و جان خویش را در راهِ وظیفه‌ای که دارد، می‌سپارد.

نتیجه‌گیری

وجوه ریشه‌ی مشترک در اسطوره‌های فرهنگ‌های متفاوت وجود یک ناخودآگاه جمعی واحد در اقوام مختلف را می‌نمایاند. دو اسطوره‌ی جستارِ حاضر نیز از این قاعده مستثنی نیستند. که سبب بروز اشتراکاتی در ساحت‌های ذهنی و رفتاری مردم این دو سرزمین است. و شناخت ریشه‌های مشترک به ما در شناختِ عمیق‌تر چگونگیِ وجود و ابرازِ قسمتی از باورها، احساسات، عواطف، هیجانات ، خواسته‌ها، گفتار و کردار هر فرد که برآمده از ناخودآگاه جمعی‌ست، کمک خواهد کرد.

همان گونه که از این جستار برمی‌آید، آرش و آرجونا در کمان‌داری، قهرمان ملی بودن، جنگ خویشاوندی، روز پرتاب تیر و حضور و یاری خدایان دارای شباهت‌های چشم‌گیری هستند. و تفاوت‌هایی مانند طریقه‌ی گذر تیر، شیوه‌ی جان‌بازی و خویش‌کاری میان آن دو مشاهده می‌شود.  که در این جستار سعی شده‌است که برای تطبیق بیشتر بین این دو اسطوره دریچه‌ی تازه‌ای گشوده شود.

کتاب‌شناسی

 آموزگار، ژاله: تاریخ جامع ایران. جلد 2، چاپ اول، نشر دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1393.

آموزگار، ژاله: زبان، فرهنگ و اسطوره، معین، تهران، 1386.

اسماعیل پور، ابوالقاسم: اساطیر جهان زیر نظر ویلیام داتی. چاپ اول، انتشارات اسطوره، تهران، 1392.

اکبری مفاخر، آرش. «آرش کمان‌گیر، مژده‌آور باران»، مجله دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی، مشهد، سال سی و هفتم، شماره چهارم،1383.

ایونس، ورونیکا : اساطیر هند. محمد حسین باجلان فرخی؛ چاپ دوم، انتشارات اساطیر، تهران، 1381.

بندهش/ فرنبغ دادگی: به کوشش بهار، مهرداد. چاپ سوم، نشر توس، تهران، 1385.

بهار، مهرداد: پژوهشی در اساطیر ایران. چاپ چهارم، نشر آگاه، تهران، 1381.

بهگود گیتا (سرود خدایان). ترجمه محمد علی، موحد. چاپ سوم، تهران، انتشارات خوارزمی،1385.

بیرونی، ابوریحان : الآثارالباقیه، به کوشش راخاو، لایپزیگ، 1923م.

بیضایی، بهرام: دیوان نمایش. چاپ اول، انتشارات روشنگران، تهران، 1382.

پور داوود، ابراهیم: فرهنگ ایران باستان، اساطیر، تهران، 1386.

پویا، ارسلان : آرش شیوا تیر.چاپ دوم، نشر توکا، تهران، 1357.

تسولر،الیزابت : من و دنیای احساساتم،ترجمه ملیحه شکوهی، مقدمه مصطفی ملکیان، چاپ دوم،نشر آسمان خیال،تهران،1395.

تفضلی، احمد: «آرش»، دانشنامه‌ی ایران. به کوشش سید کاظم موسوی بجنوردی، تهران، 1386.

تفضلی، احمد: «آرش»، دانشنامه‌ی ایران و اسلام. تهران، 1354.

ثعالبی مرغنی، حسین، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، به کوشش زُتنبرگ، پاریس، 1900م.

حسن پورآلاشتی، اسماعیلی، «تحلیل اسطوره‌ها در اشعار کسرایی»، ادب پژوهی، شماره 9، 1388.

حسین‌زاده، شهپرراد، «بازنویسی داستان آرش کمانگیر در ادبیات معاصر، از پیش‌متن حماسی تا پس‌متن تراژیک» ،ادبیات تطبیقی، دوره‌ی هشتم، شماره دوم، پاییز و زمستان 97.

داوودی مقدم، فریده: «تحلیل نشانه- معناشناختی شعر آرش کمانگیر و عقاب؛ تحول کارکرد تقابلی زبان به فرآیند تنشی»، جستارهای ادبی، دوره‌ی چهار، شماره‌ی یک، 1392.

دریایی، تورج: «آرش شواتیر که بود»، بخارا، شماره‌ی 95 و96، سال پانزدهم، مهر-آبان، 1392.

دومزیل، ژرژ (ودیگران): جهان اسطوره شناسی4. جلال ستاری؛ چاپ اول، تهران، نشر فکر، 1379.

دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه دهخدا، دانشگاه تهران، تهران، 1377.

اوستا. گزارش و پژوهش: دوستخواه، جلیل. چاپ اول، تهران، مروارید، 1370.

ذکرگو، امیرحسین: اسرار اساطیر هند (خدایان ودایی). چاپ اول، تهران، نشر فکر روز، 1377.

راشد محصل، محمد تقی: زند بهمن یشت (فارسی- پهلوی). چاپ دوم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385.

رضی، هاشم: فرهنگ نام‌های اوستا. کتاب اول، تهران، نشر فروهر، 1346.

روزنبرگ، دونا: اساطیر جهان داستان‌ها و حماسه‌ها. ترجمه عبدالحسین شریفیان؛ چاپ اول، تهران، اساطیر، 1379.

سرخوش کرتیس، وستا : اسطوره‌های ایرانی، ترجمه عباس مخبر، مرکز، تهران، 1390.

شاهنامه فردوسی. تصحیح: جلال خالقی مطلق؛ چاپ چهارم، تهران، انتشارات مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، 1391.

شاهنامه فردوسی. تصحیح :سعید حمیدیان؛ چاپ ششم، تهران، نشر قطره، 1384.

شمس لنگرودی، محمد: تاریخ تحلیلی شعرنو، جلد 2، مرکز تهران، 1387.

طاهری، نوبخت. «از آرش اساطیری-تاریخی تا آرش برخوانی بیضایی» ، ادبیات تطبیقی، دوره‌ی نهم، شماره‌ی اول، بهار و تابستان 97.

عفیفی، رحیم: اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشته‌های پهلوی. چاپ اول، تهران، نشر توس، 1374.

فریزر، جورج جیمز، شاخ زرین، ترجمه کاظم فیروزند، آگاه، تهران، 1388.

قزوینی، محمد: بیست مقاله‌ی قزوینی. جلد اول و دوم، چاپ اول، تهران، انتشارات اساطیر، 1391.

قلی‌زاده، خسرو: فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه‌ی متون پهلوی. چاپ سوم، تهران، کتاب پارسه، 1392.

کسرایی، سیاوش: مجموعه‌ی آثار از آوا تا هوای آفتاب، نگاه، تهران، 1391.

کزازی، جلال‌الدین: نامه‌ی باستان. چاپ هشتم، تهران، سمت، 1392.

کوپر،جی. سی: فرهنگ مصور نمادهای سنتی. ترجمه ملیحه کرباسیان؛ دوم، تهران، نشر نو، 1386.

کیا، صادق: ماه فروردین روز خرداد ایران توده، شماره 16، انجمن ایرانویج، تهران، 1335.

گرگانی، فخرالدین اسعد: ویس و رامین. تصحیح دکتر محمد روشن، چاپ دوم، نشر صدای معاصر، 1381.

عبدلی، محمد: اسطوره‌های شرق. چاپ اول، تهران، جمال هنر، 1392.

مجتبایی، فتح الله : بنگاله در قند فارسی، تهران، سخن، 1392

مجمل التواریخ والقصص، تالیف سال 520قمری، نسخه برگردانان ایرج افشار و محمود امیدسالار، تهران، طلایه، 1379.

معصومی، غلامرضا: مقدمه‌ای بر اساطیر و آیین‌های باستانی جهان. چاپ سوم، تهران، سوره مهر، 1394.

موسوی بجنوردی، محمد کاظم: دانشنامه‌ی ایران. جلد دوم، چاپ اول، تهران، انتشارات مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1386.

مینوی خرد: ترجمه احمد تفضلی. تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1354.

نولدکه، تئودور: حماسه‌ی ایران. ترجمه بزرگ علوی؛ (با مقدمه‌ی سعید نفیسی)، چاپ سوم، تهران، نشر سپهر، سال 2537 شاهنشاهی.

هینلز، جان: شناخت اساطیری ایران. ترجمه احمد تفضلی و دیگران، چشمه، تهران، 1389.

یارشاطر، احسان: داستان‌های ایران باستان مبتنی بر آثار اوستایی- فارسی باستان – پهلوی- پارتی- سغدی. تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1337.

Bartholomae, Ch., Altiranisehes Worterbuch, Strassburg, 1904 (Berlin, 1961), s.349.

Monier-Williams,m.,A.Sanskrit- English Dictionary,Oxford,1899 (1974),p.90.

Justi,F., Iranisches Namenbuch, Marburg, 1895 (Hildesheim, 1963), p. 89


[1] Parallelism

[2] Arjuna

[3] Erekhsha

[4] Ariyoxshutha

[5] Khvanvant

[6] Bhagavad-Gita

[7] Mehabharat

[8] Pandu

[9] Dhritrashtra

[10] Duryodhana

[11] kunti

[12] Bhima

[13] Drupadi

[14] Vudhishtra

[15] Kuru

[16] Kurukshetra

[17] Krishna

[18] Andra

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *