علوم انسانی از دید ابن‌سینا:«النفس مرآة العقل الکلی» دیدگاه‌ها، مبانی و کاربردهای معاصر

نویسنده: مجتبی شاهسون

۱۴۰۴/۱۲/۰۶

چکیده

ابن‌سینا‌ (۳۷۰–۴۲۸‌ ه.ق‌ /‌ ۹۸۰–۱۰۳۷‌ م)،‌ فیلسوف،‌ پزشک‌ و‌ دانشمند‌ ایرانی-مسلمان،‌ یکی‌ از‌ تاثیرگذارترین‌ متفکران‌ تاریخ‌ بشر‌ است‌ که‌ میراث‌ فکری‌ او‌ همچنان‌ در‌ گفتمان‌ علمی‌ معاصر‌ زنده‌ و‌ پویا‌ است.‌ عبارت‌ «النفس‌ مرآةُ‌ العقل‌ الکلی»‌ (نفس،‌ آینه‌ی‌ عقل‌ کلی‌ است)‌ که‌ به‌ او‌ منسوب‌ است،‌ به‌‌ خوبی‌ جوهر‌ دیدگاه‌ او‌ را‌ در‌ باب‌ رابطه‌ی‌ انسان‌ با‌ معرفت‌ و‌ هستی‌ نشان‌ می‌دهد.‌ این‌ مقاله‌ با‌ رویکردی‌ تحلیلی-انتقادی،‌ دیدگاه‌های‌ ابن‌سینا‌ را‌ در‌ قلمرو‌ علوم‌ انسانی‌ بررسی‌ می‌کند‌ و‌ محورهای‌ اصلیِ‌ اندیشه‌ی‌ او‌ را‌ در‌ زمینه‌های‌ معرفت‌شناسی،‌ انسان‌شناسی‌ فلسفی،‌ اخلاق،‌ فلسفه‌ی‌ اجتماعی،‌ زیبایی‌شناسی،‌ فلسفه‌ی‌ زبان‌ و‌ فلسفه‌ی‌ تاریخ‌ با‌ نگاهی‌ به‌ کاربردهای‌ میان‌رشته‌ای‌ معاصر‌ واکاوی‌ می‌نماید.‌ یافته‌های‌ این‌ پژوهش‌ نشان‌ می‌دهد‌ که‌ ابن‌سینا‌ با‌ ترکیب‌ خلاقانه‌ی‌ ارسطوگرایی،‌ نوافلاطونیسم‌ و‌ اسلام،‌ نظامی‌ منسجم‌ فلسفی‌ ساخته‌ است‌ که‌ در‌ آن‌ نفس‌ انسانی‌ محور‌ همه‌ی‌ تحقیقات‌ علمی‌ و‌ اخلاقی‌ قرار‌ می‌گیرد.‌ تمایز‌ او‌ میان‌ عقل‌ هیولانی،‌ بالملکه،‌ بالفعل‌ و‌ مستفاد،‌ نظریه‌ی‌ نفس‌ شناور‌ (مرد‌ معلق)،‌ سلسله‌مراتب‌ وجود‌ از‌ واجب‌الوجود‌ تا‌ ممکنات،‌ و‌ رابطه‌ی‌ نفس‌ با‌ بدن‌ همگی‌ دستاوردهایی‌اند‌ که‌ بر‌ روان‌شناسی،‌ فلسفه‌ی‌ ذهن،‌ علوم‌ اعصاب‌ و‌ جامعه‌شناسی‌ معاصر‌ تاثیر‌ عمیقی‌ گذاشته‌اند.‌ این‌ مقاله‌ همچنین‌ انتقادهای‌ معاصر‌ به‌ ابن‌سینا‌ را‌ از‌ منظرهای‌ فمینیستی،‌ پست‌مدرن‌ و‌ علوم‌ شناختی‌ ارایه‌ می‌دهد‌ و‌ ظرفیت‌های‌ بالقوه‌ی‌ اندیشه‌ی‌ او‌ را‌ برای‌ مواجهه‌ با‌ چالش‌های‌ قرن‌ بیست‌ویکم‌ ارزیابی‌ می‌کند.

کلیدواژگان‌:‌ ابن‌سینا،‌ علوم‌ انسانی،‌ معرفت‌شناسی‌ اسلامی،‌ نفس‌شناسی،‌ فلسفه‌ اسلامی،‌ عقل‌ فعال،‌ انسان‌شناسی‌ فلسفی


۱. مقدمه

در تاریخ اندیشه‌ی بشری، به‌ندرت متفکری پیدا می‌شود که مانند ابن‌سینا، به‌طور هم‌زمان در طیفی وسیع از حوزه‌های دانش—از پزشکی و فیزیک تا منطق، فلسفه، اخلاق و موسیقی—تاثیری ماندگار و عمیق برجای گذاشته باشد. ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا در سال ۳۷۰ ه.ق در روستای افشنه، نزدیک بخارا متولد شد و در سال ۴۲۸ ه.ق در همدان درگذشت. زندگی پرتلاطم او، که با مطالعه‌ی خودآموخته، دربار‌نشینی، فرار، زندان و سرانجام مرگ در سفر همراه بود، آینه‌ای است از تضادهای دوران میانه‌ی اسلامی که در آن دانش‌اندوزی ارزشمند و همچنان خطرناک نیز بود. (Goichon, 1969).

ابن‌سینا با نوشتن بیش از ۴۵۰ اثر—که بسیاری از آن‌ها از میان رفته‌اند—دایرة‌المعارفی عظیم از دانش بشری را تدوین کرد. دو اثر محوری او، «الشفاء» (به‌مثابه دایرة‌المعارف فلسفی-علمی) و «القانون فی الطب»، قرن‌ها در اروپا و جهان اسلام مرجع اصلی آموزش بودند (Gruner, 1930). اما آن‌چه در این مقاله محل توجه است، نه تنها تاریخ اندیشه‌ی او، بلکه ارزیابی نقادانه دستاوردهای او در قلمرو آنچه امروز «علوم انسانی» می‌نامیم، است.

مفهوم «علوم انسانی» (Humanities) در سنت جدید به مجموعه رشته‌هایی اطلاق می‌شود که به مطالعه‌ی فرهنگ، اندیشه، زبان، تاریخ، اخلاق و هنر بشری می‌پردازند. اگرچه ابن‌سینا این تقسیم‌بندی مدرن را نمی‌شناخت، اما آثار او را می‌توان به‌مثابه کوششی یکپارچه برای فهم انسان، معرفت او، جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، و ارزش‌هایی که باید بر زندگی‌اش حاکم باشند، خواند. در این معنا، ابن‌سینا را می‌توان یکی از بنیانگذاران علوم انسانی اسلامی دانست.

پرسش اصلی مقاله این است: ابن‌سینا چه دستاوردهایی در قلمرو علوم انسانی داشته است و این دستاوردها چگونه با مسایل معاصر پیوند می‌خورند؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا زمینه‌ی تاریخی و فکری شکل‌گیری اندیشه ابن‌سینا را بررسی می‌کنیم، سپس به تحلیل محورهای اصلی اندیشه‌ی او می‌پردازیم، و در پایان کاربردهای معاصر و نقدهای وارده را ارزیابی خواهیم کرد.

اهمیت این پژوهش در آن است که در دوره‌ای که گفتگوی میان تمدن‌ها و علوم بین‌فرهنگی اهمیتی فزاینده یافته، بازخوانی انتقادی اندیشه‌ی ابن‌سینا می‌تواند هم پنجره‌ای به روی میراث فکری اسلامی-ایرانی بگشاید و هم ظرفیت‌های واقعی این میراث را برای مواجهه با چالش‌های فلسفی و علمی عصر حاضر محک بزند. روش این پژوهش، تحلیلی-تفسیری است و از منابع اولیه (آثار ابن‌سینا) و منابع ثانویه (پژوهش‌های معاصر درباره‌ی ابن‌سینا) بهره می‌گیرد.


۲. مبانی تاریخی و فکری: ابن‌سینا در بستر عصر خود

۲.۱ بافت تاریخی و فرهنگی

ابن‌سینا در اوج دوره‌ی طلایی تمدن اسلامی می‌زیست؛ دوره‌ای که در آن جنبش ترجمه‌ی آثار یونانی به عربی (قرن دوم تا چهارم هجری) شکوفا شده بود و دانشمند‌های مسلمان با الهام از این میراث، به خلق نظام‌های فکری نوینی دست زده بودند. دربار سامانی در بخارا و سپس سلاطین منطقه، حامی دانشمندها بودند و این سرپناه، امکان کار علمی را فراهم می‌ساخت (Gutas, 1988). با این حال، ابن‌سینا در دوره‌ای زندگی کرد که تنش‌های سیاسی میان حکومت‌های محلی شدید بود و او بارها مجبور به فرار شد. این تجربه‌های زیسته، بی‌تردید بر اندیشه‌ی او درباره‌ی رابطه‌ی دانش و قدرت، و نقش عاقل در جامعه تاثیر گذاشت.

۲.۲ تاثیرپذیری از متفکران پیشین

ابن‌سینا به روشنی از ارسطو، افلاطون، فارابی و فلوطین (پلوتینوس) تاثیر پذیرفت. از ارسطو، منطق، فیزیک و اخلاق را آموخت؛ از نوافلاطونیان، مفهوم صدور (فیضان) و سلسله‌مراتب هستی را گرفت؛ و از فارابی—که ابن‌سینا او را «معلم ثانی» خود می‌نامید—نظریه ی عقل فعال را به ارث برد (Davidson, 1992). اما ابن‌سینا تقلیدگر صرف نبود؛ او این میراث‌ها را در ترکیبی تازه گداخت که با ضرورت‌های کلامی اسلامی سازگار بود.

نکته‌ی قابل توجه آن‌که ابن‌سینا، برخلاف فارابی، پزشک بود و این زمینه‌ی پزشکی به اندیشه‌ی فلسفی او رنگ و بوی خاصی داد. نگاه او به نفس، جسم و رابطه‌ی آن‌ها با معرفت، همواره با آگاهی از واقعیت‌های تجربی-پزشکی همراه بود و این امر او را از صرف فیلسوفی انتزاعی متمایز می‌کند (Siraisi, 1987).

۲.۳ جایگاه در جریان‌های فکری

ابن‌سینا پلی است میان فلسفه‌ی یونانی و سنت فکری اسلامی از یک سو، و میان دوران میانه و عصر مدرن از سوی دیگر. آثار لاتینی‌شده او (به‌ویژه «قانون» به نام Avicenna Canon و «شفاء» به نام Sufficientia) قرن‌ها در دانشگاه‌های اروپایی تدریس شد و نقش مستقیمی در شکل‌گیری اسکولاستیسیسم و سپس رنسانس داشت (Lindberg, 1978). از سوی دیگر، انتقاد غزالی از ابن‌سینا در «تهافت‌الفلاسفه» و دفاع ابن‌رشد از ابن‌سینا در «تهافت‌التهافت»، یکی از مهم‌ترین مناظره‌های فلسفی تاریخ اسلام را رقم زد که تاثیر آن تا امروز ادامه دارد.


۳. معرفت‌شناسی و روش‌شناسی: نفس به‌مثابه آینه‌ی معرفت

۳.۱ ساختار معرفت نزد ابن‌سینا

ابن‌سینا در «الشفاء» (بخش منطق) و «النجاة» نظامی معرفت‌شناختی ارایه می‌دهد که در آن، معرفت (علم) دارای سلسله‌مراتبی است. او میان تصور (apprehension) و تصدیق (judgment/assent) تمایز می‌گذارد؛ تصور به درک ماهیت اشیا بدون حکم بر آن‌ها مربوط است، حال آن‌که تصدیق به اثبات یا نفی رابطه‌ای میان مفاهیم می‌پردازد. این تمایز که ابن‌سینا آن را از ارسطو اخذ و تحول داد[A4] ، در منطق اسلامی اهمیتی بنیادین یافت (Street, 2005).

۳.۲ نظریه‌ی عقل و مراتب آن

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای معرفت‌شناختی ابن‌سینا، نظریه‌ی مفصل او درباره‌ی عقل است. ابن‌سینا چهار مرتبه برای عقل انسانی قایل است:

عقل هیولانی (intellectus materialis)، که استعداد محض برای دریافت معقولات است؛ عقل بالملکه، که صاحب اصول اولیه‌ی ضروری است؛ عقل بالفعل، که معقولات را به‌طور فعلی در اختیار دارد؛ و عقل مستفاد، که در اتصال با عقل فعال (نهمین عقل در سلسله صادرات) به معرفت شهودی ناب دست می‌یابد (Avicenna, Kitab al-Shifa, De Anima, Book V).

نظریه‌ی عقل فعال—که ابن‌سینا آن را از فارابی گرفت و تحول داد—پیوند معرفت‌شناسی را با هستی‌شناسی برقرار می‌کند: انسان می‌شناسد نه صرفا به‌خاطر توان ذاتی‌اش، بلکه به‌خاطر اتصال نفس او با عقل فعال، که منبع فیض معرفت است. این نظریه، دارای پیامدهای مهمی برای فلسفه‌ی علم است: معرفت صرفا ساختار ذهن فردی نیست، بلکه با نظم جهانی پیوند دارد (McGinnis, 2010).

۳.۳ نظریه‌ی «مرد معلق» (انسان شناور): بنیان معرفت‌شناسی سوژه

یکی از درخشان‌ترین لحظات فلسفه‌ی ابن‌سینا، آزمایش فکری «انسان شناور» (Flying Man یا Floating Man) است که در «الشفاء» و «الاشارات و التنبیهات» آمده است. ابن‌سینا می‌گوید: فرض کنید انسانی در خلأ، معلق در فضا، بدون هیچ احساس و تجربه‌ی حسی آفریده شود—آیا این انسان از وجود خود آگاه است؟ پاسخ ابن‌سینا مثبت است: این انسان از وجود خود—از «من» بودن خود—آگاه است، حتی اگر هیچ تجربه‌ی حسی‌ای نداشته باشد (Avicenna, Kitab al-Isharat wa al-Tanbihat, Namat I).

این آزمایش فکری، که ۶۰۰ سال پیش از دکارت انجام شده، در برخی جهات پیشتر از «کوگیتو» دکارتی است: هر دو از یقین به وجود «من» به‌مثابه نقطه‌ی آغاز معرفت‌شناسی شروع می‌کنند. اما ابن‌سینا برخلاف دکارت، این آگاهی را صرفا به عقل تقلیل نمی‌دهد بلکه آن را در چارچوب نفس‌شناسی جامع‌تری قرار می‌دهد (Hasse, 2000). این آزمایش، تاثیر مستقیمی بر فلسفه‌ی ذهن معاصر و مساله‌ی آگاهی (Consciousness) دارد؛ پیتر کینگ (King, 2007) و دیگران نشان داده‌اند که این آزمایش ابن‌سینایی می‌تواند در مباحث مربوط به (qualia) و (proprioception) در علوم اعصاب معاصر به‌کار رود.

۳.۴ رابطه‌ی تجربه و عقل

ابن‌سینا را نه تجربه‌گرای صرف و نه عقل‌گرای خالص می‌توان دانست. در پزشکی، او بر مشاهده و تجربه تاکید می‌کند؛ در فلسفه، بر نقش عقل در کشف حقایق کلی اصرار دارد. روش او نوعی عقل‌گرایی تجربی است که در آن، داده‌های حسی خام‌مایه‌ی استنتاج عقلی هستند اما خود معرفت یقینی نیستند. این رویکرد، در تاریخ فلسفه‌ی علم ارزش دارد و پل‌هایی با روش‌شناسی علوم انسانی معاصر برقرار می‌کند (Inati, 1996).


۴. انسان‌شناسی فلسفی: نفس، بدن و هویت انسانی

۴.۱ مفهوم نفس

مرکزی‌ترین مفهوم در انسان‌شناسی ابن‌سینا، «نفس» (nafs/anima) است. ابن‌سینا در «کتاب النفس» (بخشی از الشفاء) نفس را به‌مثابه «کمال اول جسم طبیعی آلی ذی‌حیات بالقوه» (perfectio prima corporis naturalis organici) تعریف می‌کند که این تعریف ارسطویی را گرفته اما آن را در نظام هستی‌شناختی نوافلاطونی بازتفسیر می‌کند (Avicenna, Kitab al-Nafs, I.1).

۴.۲ سلسله‌مراتب نفوس

ابن‌سینا سه نوع نفس را تمایز می‌گذارد: نفس نباتی (با قوای تغذیه، رشد و تولیدمثل)، نفس حیوانی (با قوای ادراک حسی و حرکت ارادی)، و نفس ناطقه‌ی انسانی (با قوای عقلی نظری و عملی). نفس ناطقه‌ی انسانی، که همان «من» حقیقی انسان است، دارای دو بُعد است: عقل نظری که به شناخت حقیقت می‌پردازد و عقل عملی که اعمال اخلاقی را تنظیم می‌کند (Avicenna, Kitab al-Nafs, V.1-3).

این سلسله‌مراتب اهمیت دارد زیرا انسان را موجودی می‌داند که در آن واحد در چند سطح از هستی شریک است: او هم موجودی مادی است، هم احساس‌مند، هم عاقل. تنش میان این سطوح—که ابن‌سینا در آثار ادبی-فلسفی خود مانند «حی بن یقظان» به‌شکل روایی آن را کاوش می‌کند—موضوع اصلی انسان‌شناسی اوست.

۴.۳ مساله‌ی ارتباط نفس و بدن

ابن‌سینا در مساله‌ی رابطه نفس و بدن (mind-body problem) موضعی متمایز دارد. او برخلاف افلاطون، نفس را کاملا مستقل از بدن نمی‌داند، و برخلاف ماتریالیسم، آن را تقلیل‌ناپذیر به بدن نمی‌شناسد. نفس در دیدگاه ابن‌سینا، صورت بدن است نه ماده‌ی آن، و این رابطه را «رابطه ضرورت وجودی» می‌نامد: بدون بدن، نفس ناطقه نمی‌تواند در این جهان وجود داشته باشد، اما بدون نفس، بدن صرفا توده‌ای از ماده است. با این حال، ابن‌سینا بر بقای نفس پس از مرگ تاکید می‌کند، که این موضع با کلام اسلامی سازگار است (Hasse, 2000, pp. 80-105).

این دیدگاه برای روان‌شناسی و علوم اعصاب معاصر اهمیت دارد. ابن‌سینا نه دوآلیسم افراطی دکارتی را می‌پذیرد و نه فیزیکالیسم تحویلگرانه را؛ بلکه نوعی کارکردگرایی هستی‌شناختی ارایه می‌دهد که در آن، نفس از طریق کارکردهای خود شناخته می‌شود، نه از طریق ماده‌ای خاص.

۴.۴ اراده و آزادی

ابن‌سینا در مساله‌ی جبر و اختیار موضعی دقیق دارد. او از یک سو قایل به نظام علّی سختی در جهان طبیعت است (همه چیز در جهان مادی تابع ضرورت است)، اما از سوی دیگر، نفس ناطقه‌ی انسانی را دارای نوعی آزادی می‌داند که در توان انتخاب و تصمیم‌گیری عقلانی تجلی می‌یابد. این «آزادی از درون» (freedom from within)، که نه جبر است و نه آزادی خودسرانه، پایه‌ای برای نظریه اخلاقی و سیاسی او است (Druart, 2014).


۵. اخلاق و فلسفه عملی: از فضیلت تا سعادت

۵.۱ مبانی نظری اخلاق ابن‌سینا

اخلاق ابن‌سینا بر پایه‌ی چند مفهوم محوری استوار است: سعادت (eudaimonia/happiness)، فضیلت (virtue)، اعتدال (moderation)، و عقل عملی. ابن‌سینا در «رسالة فی‌السعادة» و بخش‌هایی از «الشفاء» (الهیات) و «اشارات» نظریه‌ی اخلاقی خود را می‌پروراند.

او سعادت را در دو سطح می‌شناسد: سعادت دنیوی که از طریق تکامل فضایل عقلی و اخلاقی در زندگی اجتماعی به‌دست می‌آید، و سعادت اخروی که مربوط به وصول نفس به مرتبه‌ی عقل مستفاد و اتصال به عقل فعال است. اما برخلاف تصور، ابن‌سینا این دو سعادت را کاملا جدا نمی‌داند: زندگی فضیلتمند در این جهان، نفس را برای دریافت انوار عقلی در این جهان و آن جهان آماده می‌سازد (Marmura, 1985).

۵.۲ فضیلت‌شناسی

ابن‌سینا چهار فضیلت اصلی (که از یونان باستان به ارث برده) را به‌رسمیت می‌شناسد: حکمت (wisdom)، شجاعت (courage)، عفت (temperance)، و عدالت (justice). هر فضیلت، حد وسط میان دو رذیلت است. اما ابن‌سینا این نظریه‌ی ارسطویی را با توجه به اخلاق اسلامی و تأکید بر نقش نیت (intention) تحول می‌دهد: فعل اخلاقی، نه صرفا عمل بیرونی، بلکه عمل بیرونی با نیت درونی درست است (Avicenna, Kitab al-Shifa, Metaphysics X).

۵.۳ اخلاق پزشکی: پیشگام اخلاق حرفه‌ای

یکی از مغفول‌مانده‌ترین وجوه اندیشه‌ی اخلاقی ابن‌سینا، توجه به اخلاق پزشکی است. «قانون» ابن‌سینا نه فقط یک کتاب علم پزشکی، بلکه حاوی اصولی درباره‌ی رابطه‌ی پزشک-بیمار، رازداری، مسوولیت، و محدودیت‌های درمان است. برخی پژوهشگران ادعا کرده‌اند که ابن‌سینا مفهومی نزدیک به «رضایت آگاهانه» (informed consent) را در سنت اسلامی بنا نهاده است، هرچند این تفسیر محل بحث است (Conrad et al., 1995).

اهمیت این نکته برای علوم انسانی معاصر در آن است که ابن‌سینا نشان داد که اخلاق نمی‌تواند صرفا انتزاعی باشد؛ اخلاق باید در متن واقعیت‌های حرفه‌ای و اجتماعی تجلی یابد.

۵.۴ رابطه‌ی اخلاق با دین و عقل

ابن‌سینا کوشید میان اخلاق فلسفی (مبتنی بر عقل) و اخلاق دینی (مبتنی بر وحی) پل بزند. او استدلال می‌کند که اصول اخلاقی که عقل کشف می‌کند، با آموزه‌های دینی سازگار هستند زیرا هر دو از منبع واحدی (نظام هستی که خداوند آن را آفریده) سرچشمه می‌گیرند. این موضع—که می‌توان آن را «وحدت عقل و وحی» نامید—موجب جدل‌های فراوان با متکلمان محافظه‌کار شد اما راهی برای اخلاق عقلانی در درون قاب دینی گشود (Leaman, 1988).


۶. فلسفه‌ی اجتماعی و سیاسی: مدینه‌ی فاضله و نفس جمعی

۶.۱ نظریه‌ی اجتماعی ابن‌سینا

ابن‌سینا در بخش الاهیات «الشفاء» (فصل مدینه) و در «رسالة السیاسة» (که اصالت برخی بخش‌های آن محل بحث است) به فلسفه‌ی سیاسی و اجتماعی می‌پردازد. برخلاف فارابی که فلسفه‌ی سیاسی را محور اصلی پروژه‌ی فکری‌اش قرار داد، ابن‌سینا به آن توجه کمتری کرد؛ اما آنچه نوشت اهمیت ویژه‌ای دارد.

ابن‌سینا انسان را ذاتا مدنی‌الطبع (social by nature) می‌داند: انسان نمی‌تواند به‌تنهایی نیازهای خود را تامین کند و بنابراین نظم اجتماعی یک ضرورت وجودی است نه یک قرارداد اختیاری. این دیدگاه با نظریه‌ی قرارداد اجتماعی مدرن تفاوت بنیادین دارد: برای ابن‌سینا، اجتماع پیش از فرد است نه پس از آن (Avicenna, Kitab al-Shifa, Metaphysics X.2).

۶.۲ نظریه‌ی حکومت و مشروعیت

ابن‌سینا از مفهوم «رییس اول» (the First Ruler) سخن می‌گوید: حاکمی که دارای فضیلت نبوی است و بر پایه‌ی شریعت حکم می‌راند. این نظریه، ترکیبی است از فیلسوف-شاه افلاطونی، مفهوم نبوت اسلامی و نظریه‌ی عقل عملی ارسطویی. ابن‌سینا معتقد است که بهترین نظام سیاسی آن است که در آن، حاکم نه فقط از قدرت بلکه از حکمت و فضیلت برخوردار باشد (Fakhry, 2004).

اهمیت این نظریه برای علوم سیاسی معاصر در آن است که ابن‌سینا پیوند میان مشروعیت اخلاقی و کارایی سیاسی را موضوع بحث قرار می‌دهد؛ مساله‌ای که در نظریه‌ی سیاسی معاصر نیز از اهمیت محوری برخوردار است.

۶.۳ عدالت اجتماعی

عدالت در نزد ابن‌سینا، همچون ارسطو، فضیلتی است که تمام فضایل دیگر را در بر می‌گیرد. عدالت اجتماعی را نمی‌توان صرفا توزیع برابر منابع دانست؛ بلکه عدالت یعنی اینکه هر کس به سهم خود—متناسب با ظرفیت‌ها و فضیلت‌هایش—از نعمت‌های جامعه بهره‌مند شود. این رویکرد، با نظریه‌ی «عدالت به‌مثابه انصاف» رالز در برخی جهات شباهت دارد و در برخی دیگر تمایز اساسی دارد (Rawls, 1971, در مقایسه با Avicenna, Metaphysics X).


۷. زیبایی‌شناسی و فلسفه‌ی هنر: زیبایی به‌مثابه فیض وجودی

۷.۱ مفهوم زیبایی نزد ابن‌سینا

زیبایی‌شناسی ابن‌سینا لابه‌لای آثار گوناگون او—به‌ویژه در «رسالة فی حدود الاشیاء»، بخش‌هایی از «الشفاء»، و آثار ادبی-فلسفی مانند «حی بن یقظان» و «رسالة الطیر»—پراکنده است. ابن‌سینا زیبایی را نه صرفا ویژگی عینی اشیا می‌داند و نه صرفا واکنش ذهنی ناظر؛ بلکه زیبایی را تجلی وجود (manifestation of being) می‌شناسد. هر چیزی به اندازه‌ای که از وجود (یعنی خیر) بهره‌مند است، زیباست. این نظریه، که ریشه در نوافلاطونیسم دارد، زیبایی‌شناسی را با هستی‌شناسی پیوند می‌زند (Nasr, 2006).

۷.۲ موسیقی و تاثیر آن بر نفس

ابن‌سینا در «الشفاء» (بخش ریاضیات، فصل موسیقی) نظریه‌ای درباره‌ی موسیقی ارایه می‌دهد که جالب‌توجه است. او موسیقی را نه فقط از منظر ریاضی (نسبت‌های صوتی) بلکه از منظر روان‌شناختی بررسی می‌کند: موسیقی می‌تواند بر نفس تاثیر گذارد، احساسات را برانگیزد یا آرام کند، و حتی در درمان برخی بیماری‌های روانی مفید باشد. این نظریه، که می‌توان آن را پیشگام موسیقی‌درمانی دانست، نشان می‌دهد که ابن‌سینا هنر را صرفا لذت‌جویانه نمی‌بیند بلکه کارکرد تربیتی و درمانی برای آن قایل است (Wright, 2010).

۷.۳ ادبیات و بیان فلسفی

ابن‌سینا خود نویسنده‌ای توانا بود و برخی از آثار او—مانند «حی بن یقظان»—به‌گونه‌ای تمثیلی نوشته شده‌اند که در آن، مفاهیم فلسفی از طریق روایت ادبی بیان می‌شوند. این روش که پس از ابن‌سینا توسط سهروردی تکامل یافت، نشان‌دهنده‌ی آگاهی ابن‌سینا از توان خاص زبان ادبی برای انتقال تجربه‌هایی است که زبان فنی-فلسفی از بیان آن‌ها ناتوان است. این رویکرد، پلی می‌زند میان فلسفه و ادبیات و پیشگام بحث‌های معاصر درباره‌ی «فلسفه در ادبیات» است (Corbin, 1960).


۸. فلسفه‌ی زبان و ارتباطات: معنا، دلالت و نبوت

۸.۱ نظریه زبانی ابن‌سینا

ابن‌سینا در «الشفاء» (بخش منطق، الفاظ) به نظریه‌ی زبان می‌پردازد. او میان سه سطح تمایز می‌گذارد: الفاظ (کلمات[A8] /signs)، مفاهیم ذهنی (mental concepts)، و واقعیت‌های خارجی (external realities). این تثلیث که ریشه در سنت ارسطویی دارد، نظریه‌ی نشانه‌شناختی ابن‌سینا را شکل می‌دهد. معنای یک کلمه در ذهن است، نه در خود کلمه یا در واقعیت بیرون؛ اما این معنای ذهنی بر واقعیت‌های خارجی دلالت می‌کند (Black, 1990).

۸.۲ نقش زبان در شکل‌گیری معرفت

ابن‌سینا به رابطه‌ی تنگاتنگ زبان و فکر آگاه است. تعریف‌پذیری مفاهیم—که در منطق او اهمیت مرکزی دارد—در واقع بیانگر این است که معرفت دقیق، معرفتی است که قابل بیان در زبان باشد. با این حال، ابن‌سینا می‌داند که زبان همیشه کافی نیست: او در «الاشارات» می‌گوید که برخی معارف عرفانی (مثل اتصال با عقل فعال) از بیان زبانی فراتر می‌روند. این کشمکش میان زبان و تجربه، مساله‌ای است که در فلسفه‌ی زبان معاصر—از ویتگنشتاین تا دریدا—به آن پرداخته می‌شود.

۸.۳ نبوت به‌مثابه ارتباط کامل

یکی از جالب‌ترین بخش‌های فلسفه زبانی-ارتباطی ابن‌سینا، نظریه‌ی نبوت اوست. ابن‌سینا نبوت را به‌مثابه اتصال کامل نفس نبوی با عقل فعال تفسیر می‌کند؛ پیامبر موجودی است که بیش از هر انسان دیگری توانایی دریافت معرفت از منبع کلی را دارد و می‌تواند این معرفت را از طریق تخیل و زبان به مردم منتقل کند. این تفسیر—که نبوت را طبیعی‌سازی می‌کند—یکی از جنجال‌برانگیزترین بخش‌های فلسفه‌ی ابن‌سینا برای متکلمان مسلمان بود (Marmura, 1963).

اما از منظر فلسفه‌ی ارتباطات، این نظریه جالب است: ابن‌سینا نشان می‌دهد که ارتباط (communication) صرفا انتقال اطلاعات نیست، بلکه نوعی پیوند وجودی است که میان انسان‌ها و میان انسان و واقعیت کلی برقرار می‌شود.


۹. فلسفه‌ی تاریخ و فرهنگ: زمان، تغییر و تمدن

۹.۱ مفهوم زمان

ابن‌سینا در «الشفاء» (طبیعیات، فصل زمان) تحلیل دقیقی از مفهوم زمان ارایه می‌دهد. او زمان را «مقدار حرکت از حیث متقدم و متأخر» تعریف می‌کند، که ترجمه‌ای است از تعریف ارسطویی. اما ابن‌سینا این تعریف را با توجه به مساله‌ی آفرینش جهان (که در اسلام مطرح است) تحول می‌دهد. او میان زمان مطلق و زمان نسبی تمایز می‌گذارد و استدلال می‌کند که زمان مقدم بر جهان—یعنی «قبل از آفرینش»—مفهومی متناقض است (McGinnis, 2010).

۹.۲ نقش انسان در تاریخ

اگرچه ابن‌سینا فلسفه‌ی تاریخ مستقلی ندارد، اما از نظر ضمنی می‌توان موضع او را استنتاج کرد. انسان برای ابن‌سینا، موجودی است که در جریان زمان، از طریق تعلیم و تربیت، نفس خود را تکامل می‌دهد. این کمال‌یابی، هم فردی است (کسب فضایل) و هم جمعی (ساختن مدینه فاضله). تاریخ، از این دیدگاه، روایت کوشش انسانی برای دستیابی به کمال است—روایتی که نه خطی-پیشرفت‌گرایانه صرف است و نه دوری. ابن‌سینا—برخلاف ابن‌خلدون که پس از او آمد—نظریه‌ی صریحی درباره ی چرخه‌های تاریخی ندارد، اما از نقش نهادها و شریعت در حفظ نظم اجتماعی در طول زمان آگاه است.


۱۰. هستی‌شناسی ابن‌سینا و کاربردهای میان‌رشته‌ای:
واجب‌الوجود و ممکن‌الوجود

۱۰.۱ تمایز واجب و ممکن: بنیادی‌ترین دستاورد ابن‌سینا

مهم‌ترین دستاورد هستی‌شناختی ابن‌سینا—که تاثیر عمیقی بر الاهیات، فلسفه و حتی علوم انسانی داشته—تمایز واجب‌الوجود (Necessary Being) از ممکن‌الوجود (Contingent Being) است. همه‌ی موجودات جهان «ممکن‌الوجود» هستند: وجود آن‌ها ضروری نیست و می‌توانستند وجود نداشته باشند. تنها یک موجود است که وجودش ضروری است و آن خداوند است، که ابن‌سینا آن را «واجب‌الوجود بالذات» می‌نامد (Avicenna, Kitab al-Shifa, Metaphysics I.6-7).

این تمایز بر علوم انسانی تاثیر گذاشته است زیرا: نخست، نشان می‌دهد که نظام‌های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی همگی «ممکن»اند—یعنی می‌توانستند به‌گونه دیگری باشند. این درک از «امکان»، پایه‌ای برای نقد اجتماعی فراهم می‌سازد. دوم، این تمایز پایه‌ای برای استدلال برهان‌الوجود (Cosmological Argument) شد که در قرون وسطای اروپایی توسط توماس آکویینی و دیگران بازخوانی شد (Gilson, 1952).

۱۰.۲ کاربردهای معاصر در علوم شناختی

نظریه‌ی نفس ابن‌سینا—به‌ویژه آزمایش «انسان شناور» و نظریه‌ی عقل مستفاد—در پژوهش‌های معاصر درباره‌ی آگاهی (consciousness studies) جایگاه تازه‌ای یافته است. محققانی مانند Fazlur Rahman (1952) و Deborah Black (1993) نشان داده‌اند که نظریه‌ی ابن‌سینا درباره‌ی صور ذهنی (intentional forms) می‌تواند به مباحث intentionality در فلسفه‌ی ذهن فرانتز برنتانو و ادموند هوسرل مرتبط شود.

در علوم اعصاب معاصر، برخی پژوهشگران—مانند Antonio Damasio (1994) در اثر مشهور Descartes’ Error—استدلال می‌کنند که احساسات در فرایند تصمیم‌گیری عقلانی نقش اساسی دارند. این یافته با نظریه‌ی ابن‌سینا درباره‌ی رابطه‌ی قوای نفسانی (عقل، خیال، واهمه) در فرایند معرفت همخوانی جالبی دارد (Damasio, 1994).

۱۰.۳ تاثیر بر نهادهای آموزشی

«قانون» ابن‌سینا تا قرن هفدهم میلادی در دانشگاه‌های اروپایی—از بولونیا تا پاریس—به‌عنوان کتاب درسی پزشکی تدریس می‌شد. این واقعیت نشان می‌دهد که ابن‌سینا نه فقط یک متفکر انتزاعی، بلکه یک بنیانگذار نهادی (institutional ( founder در تاریخ آموزش عالی بوده است. میراث نهادی او در شکل‌گیری برنامه‌های آموزشی—که علوم طبیعی، فلسفه و علوم انسانی را در پیوند با هم می‌دید—تاثیری ماندگار داشته است (Siraisi, 1987, pp. 43-77).


۱۱. ابعاد بین‌المللی و فرهنگی: ابن‌سینا در گفتگوی تمدن‌ها

۱۱.۱ تاثیر در تمدن‌های مختلف

ابن‌سینا یکی از نادر متفکران تاریخ است که هم در جهان اسلامی و هم در اروپای قرون وسطا به‌طور همزمان تاثیرگذار بود. در جهان اسلامی، فلسفه‌ی او الهام‌بخش سنت مشاء بود و با مکتب اشراق (سهروردی) و حکمت متعالیه (ملاصدرا) پیوند برقرار کرد. در اروپا، آثار لاتینی‌شده او بر روژه بیکن، آلبرت کبیر، توماس آکوئینی و دانته آلیگیری تاثیر گذاشت (Gilson, 1952).

در هند، ابن‌سینا از طریق سنت طب یونانی (Yunani medicine) تاثیر ماندگاری در درمانگری و فلسفه گذاشت. این سنت هنوز در برخی مناطق آسیای جنوبی فعال است و نشان‌دهنده‌ی توان «ترجمه میان‌فرهنگی» اندیشه‌ی ابن‌سینا است (Nasr, 1968).

۱۱.۲ مقایسه با متفکران سایر تمدن‌ها

مقایسه‌ی ابن‌سینا با ابن‌میمون (Maimonides) فیلسوف یهودی معاصر اسلامی و توماس آکوئینی فیلسوف مسیحی قرن سیزدهم، نشان‌دهنده‌ی موازی‌های جالب و تفاوت‌های معنادار است. هر سه کوشیدند میان ارسطو و وحی دینی آشتی برقرار کنند؛ اما راه‌حل‌های متفاوتی به دست دادند. ابن‌سینا بیش از توماس آکوئینی به عقل استقلال می‌دهد و بیش از ابن‌میمون به وحدت عقل و وحی اطمینان دارد.

این مقایسه‌های تطبیقی، که در دوره‌ای از گفتگوی بین‌تمدنی اهمیت ویژه‌ای دارد، نشان می‌دهد که مسایل اساسی فلسفه—رابطه‌ی عقل و ایمان، فرد و جامعه، زمان و ابدیت—در همه‌ی تمدن‌ها مطرح بوده‌اند اما پاسخ‌ها متنوع و غنی‌اند (Fakhry, 2004).


۱۲. نقد و بررسی معاصر: محدودیت‌ها و چالش‌ها

۱۲.۱ انتقادهای درون‌سنتی: غزالی و ابن‌تیمیه

مهم‌ترین انتقاد درون‌سنتی به ابن‌سینا از سوی ابوحامد غزالی (۱۰۵۸–۱۱۱۱ م) در «تهافت‌الفلاسفه» آمده است. غزالی ابن‌سینا را به سه دلیل تکفیر کرد: قایل بودن به قِدَم عالَم (ازلی بودن جهان)، انکار علم خداوند به جزییات، و انکار معاد جسمانی. این انتقادها—هرچند برای مقصدهای کلامی مطرح شدند—نشان‌دهنده‌ی تنش واقعی میان فلسفه‌ی عقلانی و کلام دینی در سنت اسلامی است (Al-Ghazali, Tahafut al-Falasifa, ed. Marmura, 2000).

از منظر معاصر، می‌توان گفت که غزالی بر یک ضعف واقعی در نظام ابن‌سینا انگشت گذاشته است: نظام ابن‌سینا دارای تنش درونی میان ضرورت‌گرایی (determinism) فلسفی و آموزه‌های دینی درباره اراده‌ی آزاد خداوند و انسان است.

۱۲.۲ انتقادهای مدرن: فمینیسم و پست‌کلونیالیسم

از منظر فمینیستی، فلسفه‌ی ابن‌سینا—همچون اغلب فلسفه‌های پیشامدرن—دارای سوگیری جنسیتی است. در نظام ابن‌سینا، انسان «کامل» که به مرتبه‌ی عقل مستفاد دست می‌یابد، به‌طور ضمنی انسانی مذکر و برخوردار از شرایط اجتماعی خاص (داشتن وقت آزاد، آموزش فلسفی) است. زنان در نظام ابن‌سینا موضوع بحث هستند نه فاعل فلسفی. این نقد—که توسط محققانی مانند  Shahrzad Mojab (2015) مطرح شده—توجه به غیاب صدای زن‌ها در سنت فلسفی اسلامی را ضروری می‌سازد.

از منظر پست‌کلونیال، پذیرش بی‌چون‌وچرای نظام‌های فکری غربی (از جمله خوانش‌های اروپایی از ابن‌سینا) خطر سترون کردن میراث بومی را به همراه دارد. پژوهشگرانی مانند Seyyed Hossein Nasr (1968, 2006) استدلال کرده‌اند که ابن‌سینا باید در بستر خود فهمیده شود، نه از طریق عینک فلسفه‌ی تحلیلی غربی.

۱۲.۳ مقایسه با رویکردهای معاصر

اگر ابن‌سینا را با مارتین هایدگر (Heidegger) مقایسه کنیم—که هر دو به رابطه انسان، هستی و معرفت می‌پردازند—تفاوت‌های مهمی آشکار می‌شود. هایدگر از «فراموشی هستی» و لزوم بازگشت به پرسش از هستی سخن می‌گوید، حال آن‌که ابن‌سینا با اطمینان، سلسله‌مراتب هستی را ترسیم می‌کند. اما وجه مشترک هر دو، توجه به «بودن در جهان» و نقش مرگ در فهم انسان از وجود است (Heidegger, 1962, در مقایسه با Avicenna, Kitab al-Isharat).


۱۳. کاربردهای معاصر و تحلیل انتقادی: ابن‌سینا در قرن بیست‌ویکم

۱۳.۱ ابن‌سینا و بحران معرفت‌شناختی معاصر

جهان معاصر با بحران اعتماد به معرفت روبه‌روست: از «پسا-حقیقت» (post-truth) در سیاست گرفته تا نسبیت‌گرایی فرهنگی در اخلاق. نظام معرفت‌شناختی ابن‌سینا—با تاکید بر سلسله‌مراتب معرفت، اعتبار عقل، و امکان معرفت یقینی—می‌تواند منبعی برای مقاومت در برابر نسبیت‌گرایی مطلق باشد. البته باید توجه کرد که بازخوانی انتقادی ابن‌سینا—نه تقلید صرف از او—راه درست است.

۱۳.۲ اخلاق پزشکی و زیست‌اخلاق

در دوره‌ای که زیست‌اخلاق (bioethics) اهمیتی فزاینده یافته، میراث ابن‌سینا در اخلاق پزشکی می‌تواند الهام‌بخش باشد. مفاهیمی مانند کرامت بیمار، مسوولیت پزشک، و اخلاق حرفه‌ای—که ابن‌سینا آن‌ها را در متن فرهنگی اسلامی صورت‌بندی کرد—می‌توانند در گفتگوی میان‌فرهنگی درباره‌ی زیست‌اخلاق مشارکت کنند (Aksoy, 2004).

۱۳.۳ فلسفه‌ی ذهن و علوم شناختی

همان‌طور که گفته شد، آزمایش «انسان شناور» ابن‌سینا در مباحث مربوط به آگاهی، هویت شخصی و proprioception اهمیت دارد. پژوهشگرانی مانند Jon McGinnis (2010) و Dag Nikolaus Hasse (2000) نشان داده‌اند که ابن‌سینا چارچوبی برای بحث درباره‌ی آگاهی ارایه می‌دهد که از دوآلیسم دکارتی و فیزیکالیسم تقلیلگرانه فاصله دارد. این چارچوب می‌تواند در مباحث معاصر درباره‌ی «مساله‌ی دشوار آگاهی» (hard problem of consciousness، به تعبیر دیوید چالمرز) مفید باشد.

۱۳.۴ سیاست‌گذاری عمومی و نقش حکمت

در دوره‌ای که بحران رهبری و حکمرانی در بسیاری از جوامع جدی است، نظریه‌ی ابن‌سینا درباره‌ی «رییس اول» حکیم می‌تواند زمینه‌ساز بحثی باشد درباره‌ی نقش فضیلت و حکمت در رهبری. البته این بحث نیاز به واسطه‌گری دارد: نظریه‌ی ابن‌سینا را نمی‌توان مستقیم به مفاهیم حکمرانی مدرن ترجمه کرد، اما جوهره‌ی آن—که حاکمان باید از حکمت اخلاقی برخوردار باشند—همچنان ارزشمند است.


۱۴. نتیجه‌گیری و چشم‌انداز آینده

ابن‌سینا در این مقاله نه به‌مثابه بتی که باید پرستیده شود و نه به‌عنوان میراثی کهنه که باید کنار گذاشته شود، بلکه به‌مثابه گفتگوگری زنده که هنوز می‌تواند در بحث‌های معاصر شرکت کند، بررسی شد. دستاوردهای اصلی او را می‌توان چنین خلاصه کرد:

در معرفت‌شناسی، تمایز تصور و تصدیق، نظریه‌ی مراتب عقل، و آزمایش «انسان شناور» دستاوردهایی هستند که از مرزهای سنت اسلامی فراتر رفته‌اند. در انسان‌شناسی، نظریه‌ی نفس ابن‌سینا—با تاکید بر وحدت کارکردی بدن و نفس و در عین حال استقلال نسبی نفس—چارچوبی برای درک انسان ارایه می‌دهد که از دوگانه‌های رایج (ماده/روح، طبیعت/فرهنگ) فراتر می‌رود. در اخلاق، پیوند اخلاق فلسفی با اخلاق کاربردی (پزشکی) نشان می‌دهد که اخلاق باید در متن زندگی واقعی تجلی یابد. در فلسفه‌ی اجتماعی، درک انسان به‌مثابه موجودی ذاتا اجتماعی پایه‌ای برای نظریه‌ی اجتماعی ارایه می‌دهد که از اتمیسم لیبرال فاصله دارد.

اما باید محدودیت‌ها را نیز صادقانه پذیرفت: نظام ابن‌سینا دارای سوگیری جنسیتی است؛ نظریه‌ی سیاسی او نمی‌تواند مستقیما با مفاهیم دموکراسی و حقوق بشر مدرن سازگار شود؛ و نظریه‌ی هستی‌شناختی او دارای تنش درونی میان ضرورت‌گرایی و اراده‌ی آزاد است.

چشم‌انداز آینده‌ ی پژوهش ابن‌سینایی، باید در سه محور دنبال شود: اول، پژوهش متن‌شناختی بیشتر که آثار ناشناخته یا کم‌شناخته‌ی او را کاوش کند؛ دوم، گفتگوی تطبیقی میان ابن‌سینا و متفکران سایر سنت‌ها—از نوایاگلیسم (Neo-Thomism) گرفته تا فلسفه‌ی بودایی ذهن؛ و سوم، کاربردهای میان‌رشته‌ای در علوم شناختی، زیست‌اخلاق و نظریه‌ی اجتماعی.

سرانجام، رجوع به ابن‌سینا نباید یک رجوع نوستالژیک به گذشته‌ای طلایی باشد. بلکه باید گفتگویی باشد میان سنت و مدرنیته، میان شرق و غرب، میان آن‌چه بود و آن‌چه می‌تواند باشد. چنین گفتگویی است که علوم انسانی را زنده و بالنده نگه می‌دارد.


منابع

Aksoy, S. (2004). The religious tradition of Ishaq ibn Ali al-Ruhawi: The first medical ethicist. Journal of Medical Ethics, 30(4), 432-437. https://doi.org/10.1136/jme.2003.007344

Al-Ghazali, A. H. (2000). Tahafut al-Falasifa [The incoherence of the philosophers] (M. E. Marmura, Trans.). Brigham Young University Press.

Avicenna. (1952). Avicenna’s Psychology: An English Translation of Kitab al-Najat, Book II, Chapter VI (F. Rahman, Trans.). Oxford University Press.

Avicenna. (1960). Kitab al-Isharat wa al-Tanbihat [Book of remarks and admonitions] (A. E. Goichon, Trans.). Vrin. (Original work composed ca. 1020)

Avicenna. (2005). The Metaphysics of The Healing: Kitab al-Shifa (M. E. Marmura, Trans.). Brigham Young University Press. (Original work composed ca. 1020)

Black, D. L. (1990). Logic and Aristotle’s Rhetoric and Poetics in Medieval Arabic Philosophy. Brill. https://doi.org/10.1163/9789004246096

Conrad, L. I., Neve, M., Nutton, V., Porter, R., & Wear, A. (1995). The Western Medical Tradition: 800 BC to AD 1800. Cambridge University Press.

Corbin, H. (1960). Avicenna and the Visionary Recital (W. R. Trask, Trans.). Pantheon Books.

Damasio, A. R. (1994). Descartes’ Error: Emotion, Reason, and the Human Brain. Putnam.

Davidson, H. A. (1992). Alfarabi, Avicenna, and Averroes on Intellect: Their Cosmologies, Theories of the Active Intellect, and Theories of Human Intellect. Oxford University Press.

Druart, T.-A. (2014). Metaphysics. In P. Adamson & R. C. Taylor (Eds.), The Cambridge Companion to Arabic Philosophy (pp. 327-348). Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CCOL0521817439.016

Fakhry, M. (2004). A History of Islamic Philosophy (3rd ed.). Columbia University Press.

Gilson, E. (1952). Being and Some Philosophers (2nd ed.). Pontifical Institute of Mediaeval Studies.

Goichon, A.-M. (1969). La philosophie d’Avicenne et son influence en Europe médiévale (2nd ed.). Adrien-Maisonneuve.

Gruner, O. C. (Trans.). (1930). A Treatise on the Canon of Medicine of Avicenna. Luzac.

Gutas, D. (1988). Avicenna and the Aristotelian Tradition: Introduction to Reading Avicenna’s Philosophical Works. Brill. https://doi.org/10.1163/9789004658288

Hasse, D. N. (2000). Avicenna’s De Anima in the Latin West: The Formation of a Peripatetic Philosophy of the Soul 1160-1300. Warburg Institute. https://doi.org/10.11588/diglit.15152

Heidegger, M. (1962). Being and Time (J. Macquarrie & E. Robinson, Trans.). Harper & Row. (Original work published 1927)

Inati, S. C. (1996). Ibn Sina. In S. H. Nasr & O. Leaman (Eds.), History of Islamic Philosophy (Vol. 1, pp. 231-246). Routledge.

King, P. (2007). Rethinking the history of the mind-body problem. In J. Szaif & M. Lutz-Bachmann (Eds.), Was ist das für den Menschen Gute? (pp. 327-362). Walter de Gruyter.

Leaman, O. (1988). Averroes and His Philosophy. Clarendon Press.

Lindberg, D. C. (1978). Science in the Middle Ages. University of Chicago Press.

Marmura, M. E. (1963). Avicenna’s psychological proof of prophecy. Journal of Near Eastern Studies, 22(1), 49-56. https://doi.org/10.1086/371745

Marmura, M. E. (1985). Avicenna’s ‘Flying Man’ in context. The Monist, 69(3), 383-395. https://doi.org/10.5840/monist198569324

McGinnis, J. (2010). Avicenna. Oxford University Press. https://doi.org/10.1093/acprof:oso/9780195331479.001.0001

Mojab, S. (Ed.). (2015). Marxism and Feminism. Zed Books.

Nasr, S. H. (1968). Science and Civilization in Islam. Harvard University Press.

Nasr, S. H. (2006). Islamic Philosophy from Its Origin to the Present: Philosophy in the Land of Prophecy. SUNY Press.

Rawls, J. (1971). A Theory of Justice. Harvard University Press.

Siraisi, N. G. (1987). Avicenna in Renaissance Italy: The Canon and Medical Teaching in Italian Universities after 1500. Princeton University Press.

Street, T. (2005). Logic. In P. Adamson & R. C. Taylor (Eds.), The Cambridge Companion to Arabic Philosophy (pp. 247-265). Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CCOL0521817439.013 Wright, O. (2010). Music. In R. Irwin (Ed.), The New Cambridge History of Islam (Vol. 4, pp. 571-596). Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CHOL9780521838238.024


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *